
پروردگارم، مهربان من
از دوزخ اين بهشت، رهاييم بخش!
در اينجا هر درختي مرا قامت دشنامي است
و هر زمزمه اي بانگ عزايي
و هر چشم اندازي سكوت گنگ و بي حاصلي...
در هراس دم مي زنم
در بي قراري زندگي مي كنم
و بهشت تو براي من بيهودگي رنگيني است
من در اين بهشت
همچون تو در انبوه آفريده هاي رنگارنگت تنهايم
تو قلب بيگانه را مي شناسي، كه خود در سرزمين وجود بيگانه بودي
كسي را برايم بيافرين تا در او بيارامم
دردم درد " بي كسي " بود
همین که فرزند آدم باشم همین که انسان باشم
کافی است تا درآرام ترین خلوت تنهایی ام
صدایی آسمانی نجوا کند با من

روزي كه خاک وجودم را مي چلاندي گفتي :
«...انی جاعل فی الارض خلیفة...» *
خدایا
ببخش كه بر نام خويش خيانت كردم ...
امشب برایم از دل بی همزبان بگو
باید نماز گریه بخوانم، اذان بگو
از کوله بار معصیت و جاده های زخم
از شانه های مضطرب و ناتوان بگو
از روزهای ابری و شب های سرد آه ...
از غربت پرنده بی آشیان بگو
باور کن ای عزیز که بالم شکسته است
بالا نشین من! کمی از آسمان بگو
رفتی کجا که دستِ نگاهم نمی رسد
از آن کرانه ی آه ... از آن بی کران بگو
در سفره جا نهاده ایم ایمان خویش را
از زندگی بخاطر یک لقمه نان بگو!
...التماس دعا

خواب دیدم در خواب با خدا گفتگویی داشتم.
خدا گفت:پس می خواهی با من گفتگو کنی؟
گفتم:اگر وقت داشته باشید.
خدا لبخند زد، گفت وقت من ابدی است.
چه سوالاتی در ذهن داری که می خواهی از من بپرسی؟
چه چیز بیش همه شما را در مورد انسان متعجب می کند؟
خدا پاسخ داد...
این که انها از بودن دوران کودکی ملول می شوند.
عجله دارند که زودتر بزرگ شوند وبعد حسرت دوران کودکی را می خورند.
این که سلامتشان را صرف به دست اوردن پول می کنند
وبعد پولشانرا خرج حفظ سلامتی می کنند.
این که با نگرانی نسبت به اینده زمان حال فراموش شان میشود.
آنچنان که دیگر نه در اینده زندگی می کنند ونه در حال.
این که چنان زندگی می کنند که گویی هرگزنخواهند مرد
و چنان می میرند که کویی هرگز زنده نبوده اند.
خداوند دستهای مرا در دست گرفت و مدتی هردو ساکت ماندیم.
بعد پرسیدم...
به عنوان خالق انسانها،می خواهید انها چه درسهایی از زندگی را یاد بگیرند؟
خدا با لبخند پاسخ داد،
یاد بگیرند که نمی توان دیگران را مجبور به دوست داشتن خود کرد.
اما می توان محبوب دیگران شد.
یاد بگیرند که خوب نیست خود را با دیگران مقایسه کنند.
یاد بگیرند که ثروتمند کسی نیست که دارایی بیشتری دارد،
بلکه کسی است که نیاز کمتری دارد.
یاد بگیرند که ظرف چند ثانیه میتوانیم زخمی عمیق در دل کسانی که دوست شان داریم ،ایجاد کنیم
وسالها وقت لازم خواهد بود تا زخم التیام یابد.
بابخشیدن، بخشش یاد بگیرند.
یاد کسانی هستند که آنها راعمیقآ دوست دارند
اما بلدنیستنداحساس شان راابراز کنند یا نشان دهند.
یاد بگیرند که می شود دو نفر به یک موضوع واحد نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند.
یاد بگیرند که همیشه کافی نیست دیگران آنها را ببخشند
بلکه خودشان هم باید خود را ببخشند.
ویاد بگیرند که من این جا هستم.
|
| |
|
شمع جمع شاپرکهایی رضا ای کلید ساده مشکل گشا آن گل زیبا گل خوشبو تویی ای رضا جان، ضامن آهو تویی با نگاهت چون کبوتر کن، مرا تا بگیرم اوج، خوشحال و رها |
چه دردی است در میان جمع بودن
ولی درگوشه ای تنها نشستن
برای دیگران چون کوه بودن
ولی در چشم خود آرام شکستن
برای هر لبی شعری سرودن
ولی لبهای خود همواره بستن
به نزد عاشقان چون سنگ خاموش
ولی در بطن خود غوغا نشستن
|
هيچکس با من نيست !...مانده ام تا به چه انديشه کنم...مانده ام در قفس تنهايی...در قفس ميخوانم... چه غريبانه شبي ست... شب تنهايی من!...ء |